
|
تاريخ خبر: ايران؛ زيستگاه بيمانند گياهان و جانوران
![]() |
|
يک داستان علمي/تخيلي، اينگونه آغاز ميشود: «باورم نميشد، شوخي نميکند و مرا تکه تکه خواهد کرد. شبي با يک ترازوي 5 کيلويي آشپزخانه و يک کارد، به خانه آمد. گفت: برخي از چيزهاي تو مانند دماغ عقابيات، يا گوش فيليات، يا دست پشمالوي گوريليات، يا چشمان جغديات، زياديه. اين ترازو، تاب وزن تو را ندارد. بگذار تو را تکهتکه کنم و روي اين ترازو بکشم و هرچه زيادي بود، بريزم دور. سپس آغاز کرد به تکهتکه کردن من.» اکنون همين بلا سر پارک گلستان ميآيد. صدها ميليارد ريال بودجه اختصاص داده ميشود تا جادهاي آسيايي گرگان ـ خراسان بسازند که درست از درون پارک ملي گلستان ميگذرد و آن را تکهتکه ميکند. ديدگاههاي تنگبين، جاده کوچک 8 متري را ـکه قرار بود در سال 82، براي روز مبادا و امداد به روستانشينان ساخته شود ـ امروزه به بزرگراه 30 کيلومتري و پهناي 60 متري تبديل کرده است؛ که در آن، خودروها بتوانند تا 120 کيلومتر برانند؛ تا هيچ جانوري ـمگر به بهاي جان خود ـ دليري گذشتن از اين ديوار برلين مانند را ـ براي پيوستن به خانوادهاش در آن سو ـ نداشته باشد. به گفته کارشناسان، اين جاده با تنگکردن مسير رودخانه، سبب افزايش شتاب سيل و ويراني صخرهها و کوهها ميشود. واپسين شنيدهها، خبر از کشتهشدن يک پلنگ در برخورد با يک خودرو دارد، که از همين جاده رد ميشد. گرفتن بخشهايي از پارک براي کارگاه راهسازي، ويراني بخشي از بستر رودخانه براي مسير جاده، ساخت ديوارههاي بتوني، برهمريزي بافت طبيعي رود، ماسهشويي و سنگشکني در درون پارک، در شمار پيامدهاي جادهکشي است. از سويي، مسئولان با جادهکشي و لولهکشي گاز! زمين و گياه پارکملي را تکهتکه ميکنند، و از سوي ديگر، دشمنان طبيعت با شکار بيرويه، نسل جانوراناش را بر مياندازند. ذخيرهگاه کره زمين گپ از پارک ملي گلستان، گپ از ذخيرهگاه بيوسفري و ژنتيكي و گنجينه کمياب جانوري جهان است، چرا كه در سال 1977 ميلادي از سوي سازمان يونسکو، نام «ذخيرهگاه کره مسکون» به خود گرفت. پس چرا در آن جاده ميزنند و هتل ميسازند؟ آلمه وايشکي ـ نام پيشين پارک گلستان ـ در سال 1336، حفاظتشده خوانده شد. اين بوستان كه پيش از همه پارکهاي ديگر ايران، در سال 1353، نام «پاركملي» به خود گرفته است، در شمار مهمترين ذخيرهگاههاي زيستكره؛ و به لحاظ پيشينه و گونهگوني زيستي، بسيار ويژه است. گوشهگوشه آنرا کوهستان، جنگل و دشت تشکيل ميدهد و با مشهورترين پاركهاي جهان برابري ميكند. پهنه اين پارک، 87 هزار و 242 هكتار است. آب و هواي پارك، زير تاثير نم(رطوبت) درياي خزر و باد غربي است و همواره رطوبت زيادي دارد. به اينها بيفزاييد بارندگيهاي كوهستاني را که رطوبت پارک را تا 83 درصد افزايش ميدهد. پوشش گياهي پارك از دو بخش «هيركاني» و «ايرانو/توراني» شکل يافته است. در باره گياهان اين قلمرو، پژوهش اندكي انجام گرفته؛ و دادههاي موجود، برگرفته از پژوهش گياهشناسان باخترزمين است. در اين پارک، جانواران در پناه گياهان بيشماري مانند: بلوط، مازو، ممرز، پلت، كركو، توسه قشلاقي، داغداغان، ازگيل، كلاهميرحسن و...ميزيند. پوشش گياهي پارك گلستان، داراي چند قلمرو است: جنگل هيرکاني، که همه بلنديها، مگر ديواره تختهسنگها را پوشانده و كوههاي آلوباغ و وايشكي در آن قرار دارد. قلمرو كوهستاني، که پوشش گياهي آن درختزارهاي اورس، درختچه و واشزار است. بلنديهاي آلمه، که قرهقاشلي و ديوركجي در آن است. و قلمرو سوم: پوشش گياهي بيدرخت است که شامل كوههاي خشك مانند کوهسرخ، گردنه ياغتيكلان و دشتميرزا بايلو ميشود. دره «سوارباغي» اين پارک، صخرهاي/جنگلي است و زيستگاه مرآل، كَلبُز، گراز، خرس و پلنگ. دره ديگر: «آقسو» است که داراي تختهسنگ(صخره) زيادي است و زيستگاه خوبي براي كَلبُز و مرآل به شمار ميرود. از مشهورترين درههاي پارک گلستان، دره آلمه است که پوشش گياهي آن شامل درختچه تاغ، کيكم و... ميشود و زيستگاه جانوران کوهزي مانند: قوچ و ميش اوريال به شمار ميرود. در اين پارک تا کنون بيش از 70 گونه پستاندار، 150 گونه پرنده، 30 گونه خزنده و دوزيست و 10 گونه ماهي، شناسايي شده است. در بيرون از درههاي پارک، پستانداراني همچون: شوكا، خرسقهوهاي، پلنگ، تشي، آهو و روباه ديده ميشود. گونههاي بيشماري پرنده نيز مانند: زنگولهبال، كوكر سينهسياه، دليجه، عقاب دريايي، بالابان، داركوب سياه، سكاه، مگسگير و... در اين پارک زندگي ميکنند. دلسوختگان هنگامي که زنگ ميزنم و درخواست گفتگو ميکنم، نه اين که به روي خوش ميپذيرد، بلکه سپاس ميگويد که در اين راه، گزارش تهيه ميكنم. کتابش را ورق ميزنم: «راهنماي صحراييي پستانداران ايران»؛ چاپ دوم... ميگويد: «به زودي انتشارات سپهر، چاپ سوم را بيرون ميدهد.» دلسوزاني هستند که در اين وانفسا، دلناگران جانوران و گياهان اين مرز و بوماند. براي نجات آنان، آماده هر کاري هستند. براي رهاندن از نابودي گوزن زرد و يوز، شب و روز ميکوشند، کتاب مينويسند، جُستار چاپ ميکنند. مهندس هوشنگ ضيايي، استاد دانشگاه، يکي از دلسوختگاني است كه درباره زيستگاههاي كشور ميگويد: «کشور ما به سبب وضع ويژه جغرافيايي، از گونهگوني زيستگاهي بيمانندي در جهان برخوردار است. حتي برخي بر اين باورند که ايران در رده پنج کشور داراي تنوعزيستي شگرف جهان قرار دارد. به راستي که هرچه در جهان هست، در مرزهاي ايران يافت ميشود. امکان ندارد در دنيا کشوري پيدا کنيد که طبيعت، اين همه تنوع پستاندار را در يک نقطه و يکجا، گردهم آورده باشد. گونههاي پستاندار وحشي ايران از همه جانوران اروپا بيشتر است.» او به گلستان؛ اشاره ميكند و ميافزايد: «يکي از زيستگاههاي ايران، زيستگاه خزري است که از آستارا آغاز ميشود و با 800 کيلومتر درازا، به بجنورد و گلستان ميرسد. ساختار و بافت آن مانند زيستگاههاي اروپا است. البته جنگلهاي خزري ما در جهان استثناست. اين جنگلها بازمانده جنگلهاي کهن سيرکاني است که در دوره يخبندان، در همه جهان از بين رفت و فقط در ايران دوام آورد و تا امروز ماند. زيستگاه خزري، هم گوزن 250 کيلويي مرآل را در خود پناه داده است و هم گوزن 25 کيلويي شوکا را.» مهندس ضيايي با اندوه ميافزايد: «ما پيشتر در زيستگاه خزري، ببر مازندران داشتيم؛ بزرگترين گوشتخوار ايران با 300 کيلوگرم وزن. ظللالسلطان، پسر ناصرشاه، افتخارش آن بود که فقط در يک روز، 23 قلاده از آن را شکار کرده است. اين ببر، به سبب ويراني زيستگاهها، شکار بيرويه و با طعمهمسموم از سوي کشاورزان زيانديده ـ 60 سال پيش ـ نابود شد.» «تالابهاي زيستگاه خزري، هر سال، پذيراي شمار زيادي پرنده است که براي جوجهآوري، 4 هزار کيلومتر را از سيبري به عشق آمدن به ايران، پرواز ميکنند و به فريدونکنار ميآيند.» ضيايي با بيان مطلب بالا، ميپرسد: «آيا براي پذيرايي از اين پرندهها، کاري مهماننوازانه ميکنيم؟ کَلبُز نيز از جانوران زيستگاه خزري است و همچنين براي گلستان. کلبُز يا بزکوهي، يعني سلطان صخره. اين جانور که غذاي پلنگ است، تا زماني که در بالادست صخره ميدود، کسي به گَردش نميرسد.» شش تنفسي يورشها به پارکهاي ملي، تنها زميني نيست، از آسمان نيز بر اين پارکها بلا ميبارد. يکي از سببهاي بازنشستکردن کُنکورد از سوي فرانسه، آلودگي صوتي بود که اين هواپيما براي انسانها ايجاد ميکرد. برخي از هواپيماهاي ايران، آوايي گوشخراشتر از کُنکورد دارند. اگر جانوران پارکهاي خُجير و سرخه حصار، مانند انسانْ زبان واخواست(اعتراض) داشتند، شايد تا حال، سازمان هواپيمايي کشور، هواپيماييهايي به خدمت ميگرفت که آلودگي صوتي کمتري براي اين جانوران ميداشت. به سبب نزديکيمسير هواپيماهاي فرودگاه مهرآباد به خجير و سرخهحصار، هواپيماها به هنگام نزديکشدن به فرودگاه، از ارتفاع خود ميکاهند و اين کار سبب هراس و رمندگي جانوران ميشوند. حتي اگر از تهران بگريزي و چندگاهي به پارکهاي خجير و سرخهحصار بروي ـ به سبب همسايگي با تهران ـ باز از دست اين شهر پرغلغله، ايمن نيستي و سازههاي تهران، زير نور شب، به چشمات ميخورد و ويژويژ يكنواخت ماشين در يک بسآمد پايدار، گوش را ميآزارد. از آن جاييکه انسان خودپسند، عادت دارد همه پديدههاي هستي را از آن خود بداند، بسياري بر اين باورند که خجير و سرخهحصار، شش تنفسي تهران است. شايد براي همين، تهرانيها با خودروها و ماشينهاي خود، سرگرم آلودهسازي هرچه بيشتر هوايند؛ چون خيالشان آسوده است که داراي دو پارک بزرگ با درختهاي تناور و پربرگ پستهكوهي و بنه هستند که شب و روز، دود و غبار را به جان ميخرند و هواي پاک به سوي ششهاي صاحبان خود روانه ميكنند! ناآگاه از آن که هر پديدهاي را ظرفيتي است و خجير و سرخهحصار نيز برکنار از پديدهها نيستند و با وجود گياهبودن، از آلودگيهاي جورا و جور تهران مانند: آلودگي هوايي، آوايي(صوتي) و نيز ساختوسازها و... آسيب ميبينند. در 20 هزار هکتار خجير و سرخهحصار، شايد پلنگ نباشد؛ ولي بيگمان کلبز، قوچ، آهو، ميش، گراز، كفتار، روباه، شغال، گوركن،ماهيخوار(حواصيل)، بوتيمار،عقابشاهي،ترلان، شاهين و آبچليك هست؛ و همه اين جانوران مانند انسان، حس و رگ عصبي دارند و به آنها ـ مانند انسان ـ نگراني و دلهره (استرس) دست ميدهد، از تنشها و فشارها، دچار توفان دروني ميشوند و آرامششان برهم ميريزد؛ و ديگر امکان زادآوري نخواهند داشت. جنگلسوزي نيز غوز بالاغوز است و هربار ـ و گاه همزمان در دو جا ـ آرامش چرنده و خزنده و پستاندار و جنگليان را از آنها ميگيرد، پوشش گياهي را ميسوزاند و از درختها، تنها زغال برجا ميگذارد. شايد اگر رهگذران ته سيگار خود را زير پا له کنند و ماشينهاي گذري نيز به جاي پرتکردن سيگار در پارک، آن را در جاخاک سيگار وسيلهشان خاموش کنند، چنين رخدادهايي پيش نيايد. سنجه جهاني آيا امور محيط زيست ايران، بر پايه سنجه (معيار)هاي جهاني راه ميپيمايد؟ مهندس ضيايي در پاسخ اين پرسش، ميگويد: «هنوز از ميزان تعيينشده جهاني، فاصله داريم؛ ولي در کشور، بر پايه طبقهبندي جهاني، هر چهار زيستگاه پارک ملي، قلمروهاي تحت حفاظت، پناهگاه وحش و آثار طبيعي، مشخص شده است». او ميافزايد: «معني پارک ملي آن است که به همان شکل طبيعي حفظ شود و اگر گياه يا شاخه درختي خشک شد، به همان صورت بماند تا حشرات از آن تغذيه کنند. يا پرنده پيري را که قادر به شکار نيست، از بين نبرند تا طبيعي بميرد و خوراک پلنگ يا جانور گوشتخوار ديگر شود». ضيايي ميگويد: در قلمروهاي «مناطق حفاظت شده» مردم ميتوانند بنا به شرايطي، کشاورزي و دامداري داشته باشند. يا پروانه شکار بگيرند. «پناهگاه حيات وحش» نيز جاهايي است که براي زادآوري جانوران جنگلي يا بياباني، زير حفاظت قرار ميگيرد، مانند: گلستان و نايبندان؛ و سرانجام، قلمروهاي «آثار طبيعي» همانگونه که از نام آن پيداست، حفاظت از پديدههايي است که در طبيعت، به صورت پراکنده وجود دارد؛ مانند: سرو هرزويل در نزديکي لوشان؛ که در زمان ناصر خسرو وجود داشت و اين شاعر آن را ديده؛ و هنوز هست. يا سوسن چلچراغ که در داماش گيلان و در يک دشت 8 هزار متري ميرويد و در جهان يگانه است. البته به تازگي در قفقاز نيز ديده شده است. يا غار خفاش در دهلران؛ يا قله دماوند، که متاسفانه در اين روزها خبر جادهکشي در آن شنيده شد. يا قله تفتان، بزرگترين قله بلوچستان که آتشفشان فعال دارد.» مهندس محمد درويش، ديدهبان محيطزيست و پـژوهشگر جنگل نيز براين باور است که ايران هنوز نتوانسته خود را به جهان برساند. او در گفتوگو با ما، ميگويد: «بر پايه طرح جهاني بايد هر کشوري 10 درصد از سرزمين خود را به پرندهها و جانوران جنگلي و بياباني و گياهان خودرو اختصاص دهد. اکنون در ايران، فقط7 درصد به اين کار اختصاص داده شده است و بدبختانه، همين 7 درصد ناچيز را هم رو به ويراني ميبرند. براي نمونه، در پارک ملي خجبير و البرز مرکزي، جادهکشي ميکنند.» دکتر اسماعيل کهرم، پرندهشناس و استاد دانشگاه نيز در گفتوگو با اطلاعات، از اين فراتر ميرود و ميگويد: «13 هکتار از زمينهاي ايران، يعني 5/7 درصد حفاظتشده است و به نامهاي پارکملي، پناهگاه حيات وحش، منطقه حفاظتشده و آثار طبيعي خوانده ميشود. ولي استاندارد جهاني، 11 درصد است و ما هنوز 4درصد کم داريم تا خودمان را به پاي جهان برسانيم». سپيده فيروزپور، از دوستدارن طبيعت، در گفتوشنود با اطلاعات ميگويد: «مهم اين است که از همين 7 يا 8 درصد به خوبي حفاظت شود. من گاهي دچار افسردگي ميشوم؛ ولي وقتي به کوير ايران ميروم، افسردگيام از ميان ميرود». مهندسضيايي نيز بر همين باور است و ميگويد: «ما بايد از همين داشتهها محافظت کنيم. ولي بدبختانه به سبب نبود توجه کافي و نبود آموزش مردمي و اجراي برنامه(پروژه)هايکارشناسي نشده، نسل بسياري از جانوران در آستانه نابودي است. چرا پافشاري داريمکه برنامههاي آباداني کشور دراين 7 درصد اجرا شود؟» ع ـ درويشي codex24x page05 |
PDF صفحات روزنامه
Ettelaat International



آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي
تلفن : 29999
22258022 : فاكس
Ettelaat Newspaper
Tehran Mirdamad Boulvard
Tel : 009821 29999
Fax : 009821 29999
email: ettelaat@ettelaat.com






































84 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور




PDF صفحات نيازمنديها
PDF صفحات ضميمه


